تبليغاتX
مطلع عشق














مطلع عشق

HoMe | eMaiL | Profile | Design | archive


بچین بساط غیبتتو !

دوتا پسر و دختر باهم دوست اند. چند نفر خاله زنک دیگه میشینن پشت سرشون غیبتها و فحشهای آبدار نثارشون میکنند که ای فلان فلان شده ها جایگاه شما در آتش است و این ماییم که رستگاریم !

یکی نیست بگه تو اگه جرئت داری برو امر به معروفتو به روی خودش بکن چرا پشت سرش نهی از منکرش میکنی ؟! توی امر به معروفتم ، منکر بیداد میکنه خاله زنک عزیز !

ادامه مطلب عاشقانه ست ! بی جنبه هاش نرن تو !:دی


ادامه مطلب
لیلی || سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 || 20:40 ||

سلام بر تو ای شمع وجودم که پروانه وار هر لحظه و هر آن به دورت می چرخم.

زیبایی زندگی در چشمان مهربان تو تجلی کرده و مرغ ملکوتی آرامش را در وجودم ساکن می کند.

پیامک های عاشقانه ی تو خستگی را از تنم بلکه از تمام وجودم از بین می برد و نشاط و شادی و امید مضاعف را برایم تجدید می کند.

و لحظه های شیرین با تو بودن چه زود٬ زودتر از آنکه فکرش را بکنم می گذرد.

چه صبورانه و با حوصله به تلاوت قرآنم گوش فرا می دهی و مرا در موفقیت و پیشرفتم همراهی و همیاری می کنی.

این جملات کوتاه از عمق قلب مجنون برآمد و تقدیم به لیلی بی نظیرش شد. 

مجنون || چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 || 23:23 ||

"پاورپوینت برکات چشم پاک"



( دانلود این مجموعه را از دست ندید -  حتما مشاهده فرمایید )


السلام علیک یا ابا الصالح المهدی ادرکنا بحق فاطمه سلام الله علیها






در این مجموعه شما با مطالب زیر آگاه می شوید...

 

نگاه های حلال و سفارش شده

عوارض پزشکی چشم چرانی!

 برکات چشم پاک

اما چگونه، اما چگونه میتوان یوسف شد؟ با این هزاران زلیخا...؟!

 بدانید و بشناسید؛ کسانی که یوسف شدند....

 راه های یوسف شدن

                                                           دانلود 1  - لینک کمکی2 (حجم=2.11 MB)




برچسب‌ها: برکات چشم پاک
مجنون || جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 || 18:47 ||

من دوس دارم وقتی شارژ گوشیت ته میکشه ؛ برای اینکه نگرانت نشم با گوشی دوستت پیام میدی که گوشیت خاموش شده :)
من دوس دارم وقتی یکی از فامیلا مهمون دعوتت میکنن ، بدون من نمیری !
من دوس دارم وقتی با اینکه از صبح بیرون از خونه بودی و خسته شدی ، بازم برام وقت میذاری و میبریم گردش و هیچ جوره برام کم نمیذاری :)
من دوس دارم وقتی روی چمنا میشینیم و تو برام قران میخونی :)
من دوس دارم وقتی روز به روز عشقم بهت بیشتر میشه و پوز کسانیکه فکر میکنن عشق مال روزای اوله به خاک میمالم ! :)
من دوس دارم وقتی فهمیدی از محصولات مادوتا خیلی خوشم میاد ، داری از ذوق میمیری که برام بخریشون ، اینم یکیش که خریدی
من دوس دارم وقتی توی کلاسم و با یه پیامک سرشار از احساست ، تمام خستگیم رفع میشه :)
من خیلی دوس دارم که وقتی به روزای مجردیم فکر میکنم مثل بعضیا اصلا آرزوی برگشت به اون دوران رو ندارم و فقط و فقط از کنار تو بودن لذت میبرم :)

* در فضای سبز جلوی دانشگاه مشغول صرف ناهار بودیم که دو عدد پسر مزاحممان شده و متلک پرانی را در حقمان تمام کردند ! ما نیز در ابتدا به حراست دانشگاه مراجعه کرده و وقتی از شدت غیرت آقایان حراستی به وجد آمدیم ! مجبور گشتیم با 110 تماس گرفته و گزارش کنیم. گشت ارشاد آمد و رنگ از رخسار پسران نامحترم پرید و دست و پا لرزان سوار بر ماشین راهی حراست دانشگاه شدند و بعد از کلی معذرت خواهی و ... ولشان کردیم بروند به امان خدا !
تا باشد رستگار شویم و زین پس حساب کار دست بعضی پسران لا ابال بیفتد که اینجا بی در و پیکر نیست

لیلی || سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 || 20:48 ||

در نظر سنجی این وبلاگ شرکت کنید :)
لیلی || چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 || 12:1 ||

                              

                                    سال نوتون مبارک  

این بآر که آمدی دستت را روی قلبم بگــذار
خواهی دید که با دیدنـــ تو نمی تپـــد
از شـــوق مــیـلـرزد ...

میریم شهربازی... با اصرار من سوار اون دوچرخه هوایی ها میشیم ، از وقتی سوار شدیم دارم ذکر میگم :دی و چشامو نیمه باز نگه داشتم ! میبینم روی یه آهن پاره نازک داریم میریم ! آب دهنم خشک شده ! تازه فهمیدم چه آدم جسوری هستم من !:دی میخوام آیت الکرسی بخونم یهو وسطش میبینم دارم حمد میخونم ! :دی
با حالت جیغ مانند به مجنون میگم من تمرکز ندارم یالا آیت الکرسی بخون. باهم شروع میکینم بخونیم یهو میرسیم به پیج دوتامونم زبونمون بند میاد و دوباره آیت الکرسی میپره ! :دی

* وقتی پیاده میشیم متوجه میشیم یک عدد پای اینجانب از رکاب زدن و یک عدد انگشت آقای مجنون از شدت فشاری که اینجانب از ترس بهش وارد کردم ، له و لورده و خرد و خمیر شده ! :)) بعدشم قسم و آیه و توبه نصوح و اینا که دیگه سوار این بی پدر و مادرا نشیم ! :دی همراه یک بغل خنده از ترس و جیغ های اینجانب !

گاهی وقتا آدم که بدون برنامه ریزی قبلی میره گشت و گذار بیشتر بهش میچسبه :) مث دیروز ما... که انگار خدا داشت زمان رو برامون کش میداد تا بیشتر خوش بگذره...کلی جا رفتیم و خوش گذروندیم :) خدا رو شکر

ادامه مطلب عکس هفت سینمونه که خواهرم زحمتشو کشیده :) + عکس دوچرخه هوایی 

بعد التحریر: عکس اصلاح شد ! :دی


ادامه مطلب
لیلی || سه شنبه هشتم فروردین 1391 || 12:9 ||

بسم الله الرحمن الرحیم

جدیدا زیزی گولو خطاب میشویم !  چه شباهتی هم داریم !

این هم نیلز مهربون من - مجنون ! -

* توصیه میکنم همسران گرامی دائم با یک اسم همدیگرو خطاب نکنند. اسامی مختلف و جالب که مورد رضایت و علاقه طرفین هم قراره بگیره ، میتونه تاثیر زیادی داشته باشه در افزایش محبت

* تفریح اینروزای من شده تکرار "چوووپپووونکمممم ، گلکککم "  البته این فیلم خانه اجاره ای رو اصلا نگاه نکردم. فقط همین قسمتشو دیدم که غزاله میگه چوپونککککم ! :دی

لیلی || سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 || 12:21 ||

بسم الله الرحمن الرحیم

میخواستم بگم؛ میخواستم برم جنوب ، شلمچه ، فکه ، طلائیه و.... اما نشد .
میخواستم درد و دل کنم در یه پست مخصوص. اما وقتی وارد وبلاگ "
سیاه چاله های ذهنم" شدم و مطلبش رو در همین عنوان خوندم ، بی اختیار اشکام سرازیر شد.
دیگه نمیتونم بنویسم. فقط همون مطلب حکیمه خانوم رو میارم همینجا.

                               ..........................................................

امروز بچه ها دارن میرن شلمچه....
دلم بدجور هوایی شده.بدجور.
همش یاد پارسال همین موقع میکنم.
خودم نرفتم اما دلم بدون اجازه ی من رفت....
داشتم با یکی از بچه ها حرف میزدم بهم گفت خب اونجا که یه مشت خاکه.تو دلت برای چییه اونجا پر میزنه؟!
تا حالا با این دید به اونجا نگاه نکرده بودم.یکی دیگه گفت از بم تا خوزستان۲۴ساعت راهه،به راه دوریش می ارزه؟!
می ارزه.واقعا می ارزه.
یه چیزایی اونجا دیدم و شنیدم که اگه به چشم خودم نمی دیدم باور نمیکردم.
شاید باور نکنین اما یکی از ساده ترین چیزها این بود که اطرافمون پر بود از خاک.روی خاک می نشستیم.راه می رفتیم. می دویدیم اما چادرهامون،لباسامون خاکی نمی شد.
یکی از راویا میگفت همین دانشجوها اگه توی جایی که درس میخونن بهشون بگیم بشینین روی زمین هیچکس نمیشینه،میگن لباسامون خاکی میشه،اما اینجا بدون حتی فکر به این چیزا میشینن روی یه عالمه خاک....
توی فکه راوی میگفت بهمون شما چرا اومدین اینجا؟!اینجا پر از خاکه.چی دیدین که هوایی شدین؟

میگفت زمان جنگ توی فکه جوونایی که میانگین سنشون ۱۷-۱۸سال بیشتر نبوده محاصره شدن توسط دشمن و از گرسنگی و تشنگی شهید شدن،خب شدن که شدن.چرا عید رو،تعطیلات عید رو ول کردین اومدین اینجا؟!
اون میگفت و همه فقط اشک میریختن.شاید کسی جواب این همه سوال رو نمیدونست اما همه راضی بودن از اینجا بودن.
میگفت نوشته های یه شهید رو پیدا کردن توی فکه که۱۶سالش بوده.نوشته بوده:چند روزه که اینجا محاصره شدیم،۵روزه دیگه آب نداریم.خیلی ها شهید شدن.....
یکی دیگه از راویا میگفت چند سال پیش یه خانواده شهید اومدن اینجا.پسرشون اومده به ما گفته حاج آقا برادر من توی فکه بوده.هنوز جنازش برنگشته.ما به مادر پیرم نگفتیم اینجا فکه است.شما هم حواستون باشه نگین.آخه پیره طاقت نداره....
میگفت ۱۵دقیقه بعد مادر شهید اومده.تا وارد شده گفته اینجا فکه ست؟بهش گفتیم مادر جان مگه فرقی هم میکنه؟
گفته آخه بوی پسرم داره میاد.میگفت این مادر شهید خیلی بی تابی میکرده تا اینکه گفتیم اره اینجا فکه است.
میگفت یه گوشه نشسته و با پسر شهیدش دردو دل کرده.بعد شروع کرده به کندن.رسیده به یه جنازه.وقتی درش آوردیم دیدیم جنازه پسرشه....
غروب شلمچه رو هنوز هم یادمه.غروب به اون زیبایی ندیده بودم.
غربت پاسگاه زید دلم رو برد.....
خلاصه اینکه شهدا منو دعوت نکردین،اشکال نداره،به خدا میگم شما بین خوبا و بدا فرق میزارین،گله میکنم به خدا که فقط خوبا رو میبیرن.....

لیلی || یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 || 20:18 ||

وقتی کسی تو را

عاشقانه
دوست دارد

شیوه بیان اسم تو
در صدای او متفاوت است

و تو

میدانی
که نامت

در لبهای او ایمن است . . .


ادامه مطلب
لیلی || جمعه نوزدهم اسفند 1390 || 13:29 ||

از دوستان بزرگوار و مهربانی که در این چند روز غیبت، جویای حالمان بودند به شدت تشکر مینماییم ! :)

میرم سر اصل مطلب که چرایی این چند روز غیبت بود.
والا از انجاییکه میگفتن 12 اسفند انتخابات مجلس نهم هست و میگفتن تکلیفه که شرکت کنیم و میگفتن که مجلسی قوی و صالح و سالم خواهیم داشت و میگفتن به اصلح رای بدین و میگفتن به عالمان رای بدین و اینا ! ما گفتیم بریم این لیست کاندیدا رو ببینیم ، ببینیم این اصلح که میگن این عالم که میگن این با بصیرت که میگن این با تقوا که میگن کیه آخه !
رفتیم دیدیم ای دل غافل ! یکی داره برای نماینده شدن شام میده ! یکی پول میده ! یکی رستوران رزرو کرده ! یکی ویزیت مجانی میده ! یکی هم که هی شعار میده ! اونایی هم که درست و حسابی اند پولی ندارن که شناخته بشن !
بعد گفتیم چه کنیم آخه ! اینا که میگن مجلس قوی و سالم و صالح و عالم ! از بین اینا کدوم یکی این ویژگی ها رو دارن ؟!
فلذا تصمیم گرفتیم خودمان را به عافیت طلبی بزنیم و اصلا برای اعتراض به وضع موجود برای رد صلاحیتهایی که هیچ معیار درست و حسابی و اصولی نداشت برای اعتراض به گسترش بد اخلاقی ها رای سفید بدهیم ! یا اینکه به آقای مجنون گل گلاب رای بدهم که برود مجلس را گلاب باران کند با مهربانی هایش :دی اما اینطوری هم راضی نشدم.
با خودم گفتم خب من که میرم پای صندوق رای و ملت هم که رای میدن حتی اگر شده بین بد و بدتر انتخاب میکنند. لا اقل منی که ادعا میکنم دانشجو ام بگردم با هرجون کندنی شده لا اقل یکی دوتا اصلح پیدا کنم و بهش رای بدم تا جلوی انتخاب بدترها رو لا اقل بگیرم.
این شد که من سرم شلوغ شد :دی
دیگه از صبح دانشگاه و بحث و رایزنی با دوستان و ظهر و عصر هم شرکت در مناظره های انتخاباتی و ....
بالاخره آخر سر یک لیستی تهیه کردیم که انصافا از نظر خودمان جمعی از صالحین بودند. والا این وسواسی که در انتخاب نماینده به خرج دادیم در انتخاب شوهر به خرج ندادیم ! :دی
که الحمدلله نتیجه اولیه هم که اعلام شد تقریبا نصف لیستمان پیروز شده :)

ملت نوشت:
اما یک ابراز شگفتی میخوام بکنم از بزرگواری این ملت بزرگ ایران . واقعا دست مریزاد حسابی باید گفت به این ملت که هیچ مانعی سر راهشون نیست برای دفاع از انقلاب و رهبری و ممکلتشون.

امپریالیسم نوشت:
یک مشت محکمی هم میخوام بزنم بر دهان یاوه گویانی که اونور آب نشستند و یا میگن تحریم کنید و رای ندین یا میگن مردم از ترس استخدام نشدن و مسائل دیگه میرن رای میدن . خلاصه به هر دلیلی که هم بریم رای بدیم چشم شما در بیاد که هرچی زور میزنید نمیتونید این ملت رو همراه خودتون کنیدو هی تیک عصبی پیدا میکنید .

مجنون نوشت:

به مجنون پیامک زدیم که وبلاگمان را به روز نمودیم ! پاسخ جالبی دادن که بین خودمان باشد قند در دلمان آب شد : من هم قلبم را هر روز با عشق شما به روز میکنم :) :دی

لیلی || شنبه سیزدهم اسفند 1390 || 20:52 ||

                                 

                                           

تو در من سلامی ... آغازی ... ظهوری ...

هرچه تازه است تویی

هرچه باور درست

هرچه گرمای زندگی

تو شوقی

در بال اوج گرفتنهایم

تو نسیمی برای نوازش دلتنگیهایم

تو کوهی از غروری برای تکیه دادنهایم

تو مرا به اوج لذتی رساندی که محدودیت ندارد

ای پایان تنهایی ... ای اوج مستی ...

به خانه دلم خوش آمدی

* آقای مجنونم آمد :)
* امیدوارم دست پر اومده باشی وگرنه ... ! :دی  

لیلی || شنبه بیست و نهم بهمن 1390 || 12:40 ||

                                

چند سالیه روز ولنتاین بین ما ایرانی ها جا باز کرده و حتی این اواخر خیلی متعصبانه تر هم برگزارش میکنند .
توی این روز کافی شاپ ها و رستوران ها نونشون توی روغنه ! اکثرا دختر و پسرهای مجرد و برخی اوقات هم زوج ها ، این روز رو بیرون از خونه جشن میگیرند. لباسهای قرمز ! کادوهای قرمز ! مغازه های قرمز ! کلا شهر قرمز میپوشه ! همه هم دوسش دارن . چرا؟
آخه از غرب اومده !
کلا هرچی که بوی غربو بده خیلی شیک و قشنگه ! :دی
ماشالله رسانه های ما هم که توی اطلاع رسانی به افکار عمومی از هیچ زحمتی دریغ نمیفرمایند ، وقتی کلمه ولنتاین رو در گوگل جستجو میکنی همش فیلتره !
تازه بعضیا این روز رو روز چشم و هم چشمی هم کردن ! یادمه وقتی دبیرستان میخوندم دوستام هرکدوم کادوهایی که از دوست پسر یا "دوست پسراشون" -!- گرفته بودن میاوردن به هم نشون میدادن و این با یه لحنی به اون دهن کجی میکرد و اون از حرص خفه میشد !:دی
انگار یه جور مسابقه بود که مال هرکی بیشتر باشه برنده ست ! خب کادو گرفتن اونهم کادوهای زیاد و خوشگل عیب نیست خیلی هم خوبه . اما خب مثلا چی میشه روز عشق ما از تاریخ و هویت خود ما گرفته بشه ؟
گفتم روز عشق ! حیفه به خدا ! عشق نگیم ! همون روز ولنتاین ! آخه پسری که از یه مغازه ده تا هدیه میخره اونم برای ده نفر ! چه بویی از عشق برده ؟!
چرا باید همه چیمون غربی باشه؟ که بهشون ثابت کنیم ما رهرو راه پر افتخار شماییم ؟! که ثابت کنیم ما از خودمون هیچی نداریم ؟ - به به شعر با قافیه هم سرودم !  -
ولنتاین... فیس بوک... و.... همه واردشده از غرب !
برای تغییر آهسته آهسته و گام به گام طرز فکر من و تو...
برای تبعیت من و تو از راه و روش غرب...
برای از بین بردن هویت ملی خودمون...
نگو خب مثلا چی میشه ما هم یه روز به عشقمون کادو میدیم اینطوری غرب یعنی ما رو استحاله ی فرهنگی کرده ؟!
آره عزیزم ! وقتی تو سعی میکنی خودتو شبیه غربیا کنی یعنی خیلی دوسشون داری ! یعنی استحاله شدی از درون !
تو میتونی اون کادوی خوشگل عشقولانتو چند روز بعد از ولنتاین اون هم نه به اسم ولنتاین به همسرت بدی و بابت عشقی که بهت هدیه کرده قدردانش باشی.
برا چی اسم نظام ما شد "جمهوری اسلامی ایران" ؟ بعضیا که میگفتن بذاریم "جمهوری دموکراتیک اسلامی " !
اما امام خمینی قبول نکردند به دو دلیل که یکی از دلایلش همین تشبه به غرب بود ! مگه در متن و بطن اسلام حق انتخاب و آزادی و اینها نیست که ما بخوایم از غرب تقلید کنیم و بنویسیم دموکراتیک اسلامی؟! چشم به دنیای غرب داشتن و الگو از غرب گرفتن یعنی اعتراف به اینکه ما از نظر فرهنگی و مکتبی کم هستیم!
یعنی ما هیچی از خودمون نداریم ! یعنی ما گدای شماییم !
ای غرب ! بده در راه استحاله ما ... !

لینک مرتبط : و ل ن ت ا ی ن ؟!

* الهی نصیرمان باش تا فیلتر نگردیم ! به دلیل استفاده از اون کلمه مسئله دار !

لیلی || پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 || 12:48 ||

ثانیه ها رو میشمرم تا برگردی...


ادامه مطلب
لیلی || سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 || 20:37 ||

گفتم: عباس٬چطوری می توانم دوری ات را تحمل کنم؟ تو چطور می توانی؟

گفت: تو عشق دوم منی٬من می خواهمت بعد از خدا. نمی خواهم آن قدر بخواهمت که برایم مثل بت شوی.

اشک های درشتش روی گونه هایش خودنمایی می کرد که ادامه داد:

کسی که عشق خدایی خودش را پیدا کرده باشد٬ باید از همه این ها دل بکند.

منبع: مجله امان٬شماره۳۴.

شهدا عاشقان و دلدادگان کوی دوست بودند که در قهقهه مستانه شان ودرشادي وصلشان عند ربهم يرزقون اند...


برچسب‌ها: عشق دوم, شهید عباس بابایی
مجنون || دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 || 15:42 ||

میدانی؟!

تو را هرچه قدر بخوانم ... خسته نمیشوم !

تو را هرچه قدر گوش دهم ... عادت نمیشوی !

تو هرچه تکرار شوی ... باز بکری و دست نخورده !

دیده ای؟!

شنیده ای ؟!

تو چقدر بی نهایتی . . .

:)

                            


ادامه مطلب
لیلی || سه شنبه هجدهم بهمن 1390 || 12:44 ||